با همهی طرح مشوشی که دربارهی چشمان تو داشتم
آن را زیبا یافتم
زیباتر از میخی که بر گل میخک حک شده است
از دیوار دود سیگار تا رویایم حصاری بود که فقط چشمان تو میتوانست
اما چشمان تو با پندار ناخرسند من به روی این دیوار
رنگ مردهی پرنده را کشیدند
و پرنده در حسرت مرگ رنگ، بر روی رویایم پر ریخت:
پرهای سیاه
پرهای سوگوار
روز دیگر چشمان کنجکاوت را چون تصویری کدر بر لاله یافتم، که دود
و شب در آسمان فنجان چای چشمانت بودند
و فنجان شکسته بود، رویای من حسرت این شکست را میخورد
و شبی دیگر،
شب خستگی مهتاب، چشمانت بر تکههای خرد شدهی ماه خدشه
[ انداختند
و چشمان من از شدت بینایی کور بودند
دستهایم به همراه شبگردان مهتاب، خدشههای مردهی ماه را دنبال کردند
اما دیگر تکههای ماه خدشه نداشتند،
زیرا شب در بادگیر مرده بود.
از مجموعهی «طرح»
