بر این جادهها... برای: شهره
بر این جادهها قدری گُل
قدری شبنم نشسته است
امروز میدانستم هوا ابری است
بر این جادهها قدری ابر نشسته است
گمان دارم
به هنگام عبور ما
از این جادهها این ابر باران شود
تقویم ایام شباهت به ابر دارد
تقویم ایام شباهت به این جادهها دارد
کسانی دور
کسانی که خنیاگر نیستند
جهان را آرزو دارند
بیخار و بیاندوه دوست دارند
پس چنین است که جهان خار دارد
پس چنین است که جهان اندوه دارد
هراسان ترا در راهرو دیده بودم
که به دنبال یک کبریت
در خاموشی میدویدی
هنگام که کبریت را روشن کردی
لبخند ترا در راهرو دیدم
فرصت کوتاه بود که بگویم:
بر این جادهها قدری گُل
قدری شبنم نشسته است
هنگام که نور کبریت تمام شد
دوباره یک ظلمت ابدی
دوباره ابرها که آسمان را
گم کرده بودند
و میخواستند بر روی آلبوم خانوادگی
باران شوند.
میدانستم اگر کبریت داشتی
در روشنایی
میگفتی: پاییز در دستان من
برگ میشود
دستان تو
در پاییز بوی غزل داشت
و از قصیدهها دور بود
در پاییز صف کولیان را میدیدم
که تمام درهای خانهها را میکوبیدند
که شام در کدام خانه
در پاییز آماده است
من دانستم سرانجام از پاییز
من دانستم سرانجام از خانه
من میدانستم سرانجام از شام
خسته میشوم
رو در روی تو در پاییز
بگشای این در را که پاییز را
تنها ببینم.
از مجموعهی «از نگاه تو در زیر آسمان لاجوردی»
