من شما را به یاد دارم به: شهریار مندنیپور
من شما را به یاد دارم
گلدانهای یاس را
در بغل داشتید
از آن جاده خاکی
به طرف کوه میرفتید
میگفتید: در آن ارتفاع
کاخهایی
از برف و خاموشی است
من شما را به یاد دارم
در آن گرمای تابستان
سبد، سبد انگورها را
از آن جاده خاکی
به طرف کوه میبردید و میرفتید
میگفتید: در آن ارتفاع
کاخهایی
از گرما و آهن است
اما
شاعری در آن کاخها
مرده است
من شما را به یاد دارم
که سبدهای انگور را
بر زمین نهادید
رها کردید
گفتم: نه مرا طاقت مرگ شاعر است
نه مرا طاقت له شدن انگورها
نه مرا طاقت بردن گلدانهای یاس
شما دیگر از کوه بالا نرفتید
من شما را به یاد دارم
که دیگر خاموشی بود
زمزمههای گنگ و مرده
کنار سبد میوههایی
که فقط تا غروب عمر داشتند
من خیره در چشمان شما
زمزمه میکردم: کجاست انگور
یاس
کاخهای در برف
کاخهای در گرما
خاموش میشدم.
از مجموعهی « عاشقی بود که صبحگاه دیر به مسافرخانه آمده بود»
