تو رفتهای
حال آینده میشود
برف آب میشود
غم گم میشود
در برف ترا به خانه آوردم
کتابها را که ممنوع بود
در برف سوختم
همهی روز
در غم
سوختن کتابها
گذشت
غم داشتم
میدانستم
که مرا هیچ فرصت نیست
کتابهای ممنوع را
در عمرم بیابم
آن شاعری
که روزهای سوختن کتابهای ممنوع
در برف گم شد
یارم بود
از مجموعه هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود
