من از کجا ... برای: خسرو خورشیدی
من از کجا باید آغاز کنم که چشمان ترا در یک فرودگاه گم کردم - مرا
دسترسی به غزل و آینه نبود که خودم را در آن ببینم - قادر بودم فرودگاه
را در یک لیوان شیر سرد حل کنم و بنوشم – اما دریغ که فرودگاه در
گلهای اطلسی کنار جاده گم شد – گلهای اطلسی تا غروب در کنارم
بودند – چگونه گم شدند و محو شدند – نمیدانم – در آن غروب سرد
پاییزی دستهای تو در حافظه مانده بود – دستها را از حافظه بیرون
آوردم کنار سبدهای میوههای پاییزی نهادم – نشستم با رغبت پاییز را
نگاه کردم – پاییز مرا نشناخت – مصیبت روی مصیبت – غزل و آینه گم
شد - گلهای اطلسی محو شد -دستهای تو محو شد - فرودگاه مانده
بود و صدای هواپیما که تا غروب ادامه داشت – در وسوسه ماندم که
هواپیما را صدا کنم یا در کنار معجزهی پنجرههای باران متوقف کنم –
یا در خیمهی عاشقان مکث کنم – همهی این حوادث میتوانست رخ
دهد -اما تا شب رخ نداد - هنگامی رخ داد که هواپیما با یک بال شکسته
کنار گلهای شمعدانی دیده شد – به خواب رفتم.
از مجموعهی «یک منظومهی دیریاب در برف و باران یافت شد»