سرود
۱
جرأتی پنهان در کوچه و در من بود
و سرانجام در تو هم جاری شد
که در بگشایی.
در همان برگریزان روحی
پاییز زاده شد
در گشاده بود و تو
پذیرفتی
که مرا به نامی میخوانند ...
*
ما در همان فصلهای دخترانه
با دیگران که روستا خواه بودند
ما هیان را به فریب شفافیت آب
قتل عام کردیم.
*
سرگردانی از روزهایی بود که باران مدام بارید
و تو در برگریزان باران مرا یافتی.
بهانه این بود که عروسکان خنیاگر
در جسم خداحافظی تو
در تداوم باران
خواهند مرد.
جرأت دارم که امروز بگویم:
میدانستم
تنت خداحافظی بود.
در لباس سیاه گمنام تو
سخنهای ما آذین میشد
چرا که با همان پاییز متوقف در عروسهای کاغذ
مرا یافته بود
و این
از وظایف پاییز برگ بود
نه من
و نه تو.
۲
در سراسر همان بهار
که فقط میتوانستیم به ضمیر «تو» برسیم
همسرایان باران
رفتار و اندام ما دو تن را قضاوت کردند.
مادران همه
پدران مشترک
در انتظار شکست تُنگ کشتزاران ماهیان بودند
و ما دو تن
این انتظار را
تا گورستان بردیم.
*
شیپورهای متأسف
اندام ما را
تا پاییز
تشیع میکرد
ما جنازهی خویش را به پاییز میبردیم
پاییز جنازهی ما را بر زمین نهاد
و به تماشا رفت.
*
به محدودیت ضمایر بیندیش
که آخرین رهسپاری ما
در «تو»
به انزوا رسید.
آخرین باران حامی ما بود
تا باز رهسپار شویم.
بر من، و تو، افسوس است
که با عرفان واقعیت
از کنار هم میگذریم
و یکدیگر را
استفهام جادههای تجلی
میدانیم.
۳
از میزهای سفالی
تا زمانی گچی
هفتهها راه نیست
برگی از گذرگاه کنجکاوی ماجرای تشنگان میگذرد
به کنار میز میرسد
و شب را
جانشین روز میکند.
من و تو
بزرگوارانه به هم بافته میشویم
دوخته میشویم
و پارچهای قدیمی میگردیم.
*
در قدیم نیست
هماکنون است
که شیرهای آب
در خشکسالی لیاقتها
تو را میجویند.
سلام به خشکسالی شیرهای آب
بدر آی!
به سخن درآی!
«نه»ی چندین هزار سال خفته بر لبهای مجسمهها را بگو!
امروز
در باران ِ خفته
هر «نه»
«آری» است
و «آری»
بینهایت از امید و ناامیدی.
۴
در باران خفته بودی
که باران تنها نباشد.
*
سرودهای ستم
امروز
در باران ِ خفته
به خواب رفت
سواران باران را بیدار کردند
باران سرودهای ستم را
از خواب به باران آورد
اندام
باران
سرودهای ستم
و سواران
همه درهم ریخت
و تطهیر شد.
آنگاه تو بیداری را بر آن پیوند زدی.
*
زبان
زمان
ما را برای آن حقیقت مجهول
نشسته در اتاق باران
گرته میکند
تا در روزهای دیگر
در کمبود طرحهای عاشقانه
با قلبهای شیشهای
هیاهو کنیم.
از مجموعهی «وقت خوب مصائب»