تبليغاتX
قافیه در باد گم می‌شود







هنگام روز ...             به یاد مادر: اختر احمدی

هنگام روز
کجا می‌روی
در خانه بمان
غمگینم
گیلاس‌ها بر درختان نشسته‌اند
پرنده از تنهایی
پر نمی‌زند
هراس دارد
من
همواره در روز
زخم قلبم را به تو
نشان می‌دهم .
در خانه بمان
آوازها
از خانه دور است
یک ستاره
هنوز در آسمان
مانده است
شب می‌شود
گل‌های سرخ
در شب
در باغچه دیده نمی‌شوند
در باغچه یادبود تو است
کنار این بوته‌های گل سرخ
می خواستی بمیری
مُردی

  

به تو بانگ زدیم
تو را صدا کردیم
تو مرده بودی.


یار من
لحظه‌ای در بهشت
دوام آور.

 
شب تمام می‌شود
کلید خانه را
گم کرده بودیم
در کوچه ماندیم
در کنار خانه
علف‌ها روییده بود
اما چه سود
سایه نداشتند.


زاده شدم

که لباس نو بپوشم

جمعه‌ها تعطیل باشد

در تابستان

آب سرد بنوشم

عشق را باور کنم .

اما دیگر

کلمات مرا به ستوه نمی‌آورد

انگشتانم

در میان برگ‌های درختان

یخ می‌بندد

تسلیم روز می‌شوم

لباسها بر تنم

کهنه است

من

در تابستان آب گرم

می‌نوشم

هنوز تشنه‌ام .


             از مجموعه‌ی «ویرانه‌های دل را به باد می‌سپارم»

+