نه رنگ... برای: شهره
نه رنگ داشت
نه طعم داشت
پس نصیب ما دوزخ بود.
هر شب که رنگ و طعم تو
داشتیم
صبح را میباختیم
در محاصرهی چشمان تو
قامتهای زیبا داشتیم
هزار اقاقیا
در چشمان تو هیچ بود
دل گرفتی
و ما چون منتظر بودیم
ما را در آب و آتش
رها کردی
در آب هستی
ما تشنه هستیم
ما
سرد – سرد
صدای ترا
از سیارههای شکستهی سپیده
میشنیدیم
باد بود.
از مجموعهی «هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود»
+