تبليغاتX
قافیه در باد گم می‌شود







دوستی داشتم در اصفهان یک صبح بهاری از شدت زیبایی‌های کاشی‌های

مسجد شیخ لطف‌ا... در کوچه‌های اصفهان گم شد دیدارش همان‌قدر نایاب

و  کمیاب بود که  من  می‌خواستم  ستاره‌های آسمان کرمان  را به اصفهان

حمل کنم می‌خواستم اگر  روزی زندگی غیرقابل تحمل شد  به کرمان برویم

و ستاره‌ها  را در خورجینی بریزیم و به  اصفهان حمل کنیم و به کاشی‌های

مسجد شیخ لطف‌ا... بیاویزیم این تهدیدی بود که مرا آسوده می‌کرد


                                                     از مجموعه‌ی شعرها و یادهای دفترهای کاهی

+