تبليغاتX
قافیه در باد گم می‌شود







برای بهار

من هنگامی دلم را برای شما فاش می‌کنم

که دیگر لباسم سیاه نباشد

و شما روز سوگ آهوان و عاشقان را

در تقویم

در بهار خانه‌ی من به خاک بسپارید

 

زیرا زمین کوچک است

و من در زمین به دنیا آمده‌ام

خانه‌ی من در زمین است

 

ببینید

در کنار اتاقم باز هم

در غیبت شما باران می‌بارد

 

در کنار اتاق من

خون در رگ‌های شما حدس مردن مرا دارد

ولی در کنار دست‌های کهنه‌ی من

شکوفه ابر را پله می‌کند تا به ارتفاع بهار برسد

شکوفه‌ی قرمز از خون شما نیست

از جوانی منست

که همیشه را همیشه می‌دانم

گرسنه‌ی قلب شما هستم.

 

کسی چه می‌داند که هوا ابر است

کسی چه می‌داند

که من نام آن روز را می‌دانم

که باران فقط در خیابان بارید

که مرد در آن خیابان چاقو را صدا کرد

و مُرد

که نفس مرد

باز هم صدای درختان داشت

که من از کودکی از کنارشان به خانه می‌رفتم

و ابر خانه‌ی ما

بی‌محابا

نام مرد را که نام دریا بود

که نام زخم بود

به لباس‌های روز عزاداری گلدروزی کرد

من نام آن مرد را

در رشد اندوه به صدای تو دادم

صدای تو خوبست

مرا صدا کن

باران دیگر فقط بر چاقو می‌بارد

مرا صدا کن

تا چاقو را از بندر جدا کنیم

چاقو دیگر از بندر گرمتر است

چاقو کند است

چاقو کدر است

 

صدای تو خوبست

در صدای تو

قایق‌های نورس

رشد می‌کنند

می‌رسند

کشتی می‌شوند

 

گرمای چاقو از بندر بیشتر است

کشتی به بندر می‌رسد

گرمای چاقو کالای کشتی می‌شود

کشتی از بندر عبور می‌کند

به صدای تو می‌رسد

و سکوت توست

که کشتی ذوب می‌شود

قایق می‌شود

با قایق به خانه می‌رسیم

سیاره‌ای از گرما

به اتاق من میهمان می‌شود

از دلم برای شما در اتاق می‌گویم

بیرون از اتاق ابر در انتظار شماست

شما که لباس‌های زمستانی همراه ندارید

از دلم برای شما در اتاق می‌گویم

ولی

اتاق برای شما بزرگ است

شما که قلب‌های کوچک دارید

از دلم برای سیاره‌ها می‌گویم

 

خانه‌های شما کوچک است

قلب‌های کوچک دارید

قلبم را برای شما فاش نمی‌کنم

پنجره را باز کنید

قلبم برای بهار مصرف دارد.

                                       از مجموعه‌ی «من فقط سفیدی اسب را گریستم»

+